مهاجرت، تصمیمها و تردیدها
همه ما مهاجرها تجربه روزهای آخر اقامتمان در ایران یادمان هست. روزهایی که مجبور بودیم تصمیمات بزرگی بگیریم. کارهای شگرفی بکنیم. از فروختن اساس زندگی بگیر تا تبدیل ارز و استعفا از کار و خلاصه دهها و دهها تصمیم بزرگ و کوچک دیگر. کمتر کسی در بین ما بوده که بارها به درستی کارش شک نکرده باشد. اینکه من دارم کارم را در فلان اداره رها میکنم عاقلانه هست؟ آیا باید خانه را بفروشم یا اجاره بدهم؟ مخصوصا که در این مواقع همه کارشناس میشوند و از چپ و راست نصایح عالمانه شان را به سر آدم میکوبند و بر اساس عادتی که ایرانی ها دارند از طرف هم به شدت آویزان میشوند که اصلا باید همین حالا بلند شوی و اینکار را انجام بدهی و تو اصلا صلاح خودت را نمیدانی. یا بر عکس مگر دیوانه شدهای پسر نکن این کار را! بگذار زمین! مخصوصا اگر نصیحت کننده کسی باشد مثل برادر بزرگه یا عمه خانم یا خان دایی و خلاصه کسانی که هم برای ما میمیرند و هم مطمئنند که بیشتر از ما میفهمند.
یک سوال خیلی صادقانه از طرف یکی از برندگان لاتاری باعث شد که حتما یک پست در باره مهاجرت و ازدواج بنویسم. البته نه در این مورد که آیا ازدواج قبل از مهاجرت خوب هست یا نه. چون اصلا نه جوابی به این سوال دارم و نه اصلا نسخه عمومی پیچیده شده و آماده ای در این باره وجود دارد.
اما چیزی که باعث شد این پست را بنویسم یک تردید بزرگتر بود. یک تردید که به نظر من جای تامل دارد. تردید این دوست در مرحله بدی بود. به نظرم رسید که ایشان تا مراحلی از ازدواج را هم جلو رفته اند و حالا یقینا به اصرار خاله خامباجی ها و خان دایی- خان عموها، به تردید افتاده اند که آیا کاری که دارند میکنند درست هست یا نه. جواب من به این دوست این بود که بهتر هست نه در باره ازدواج، بلکه در باره مهاجرت تجدید نظر کنند!
به نظر شخص من اگر تصمیم به ازدواج یکی از بزرگترین و سختترین تصمیم های زندگی هست، مهاجرت به مراتب بزرگتر و سخت تر هست. همه زمانی جرات ازدواج پیدا میکنند اما جرات مهاجرت را هر کسی ندارد. دل شیر میخواهد و شخصیتی فولادین. کمی هم چاشنی دیوانگی باید اضافه کرد!
اگر شما به همین راحتی در مورد ازدواجی که در جریان هست دچار تردید میشوید، در مورد مهاجرت یقینا به شدت به مانع برخورد خواهید کرد. تردیدها بعد از مهاجرت کشنده هستند. چه آدم محکمی باشید و چه آدم ثابت قدم، زندگی در غربت خیلی زود دشواری های خودش را نشان خواهد داد و روزی صد بار از کاری که کردهاید پشیمان خواهید شد. در این زمان هست که یک عزم فولادی به کمک آدم میآید که سختی ها را تحمل کند و به تردیدها اهمیتی ندهد. همه دچار تردید میشوند. اما پاسخ ما به این تردیدهاست که آینده ما را رقم خواهند زد. تردید ها خیانت کارترین افکار انسان هستند. تا تصمیمی نگرفتهای هزاران بار فکر کن، اما وقتی قدم پیش گذاشتی آماده جنگیدن با تردیدها باش. مخصوصا اگر کاری که میخواهی بکنی یک دیوانگی به نام مهاجرت باشد!
پ.ن. تماس های بعدی این رفیقمان نشان داد که من درست متوجه منظورشان نشده ام و ایشان هنوز ازدواج نکرده اند و در انجام و عدم انجام آن تردید دارند. تردیدی که من هم داشتم و بالاخره مجرد آمدم. به هر حال این سوءتفاهم باعث شد مطلب خیلی مهمی که شاید خیلی وقت پیش باید می نوشتم را نوشتم.
- 09.26.08
- گاه نوشتها
- 4 پاسخ
- Digg
- Del.icio.us