یوم الهالووین!
- 10.31.08
- Uncategorized
- Digg
- Del.icio.us
هذالیوم آیین غریبی دارند این اهالی فرنگ. این روز را یومالهالووین میخوانند. چهره به صور مخوفه میآرایند و ملبس به البسه غریبه میشوند و در کوی و برزن میگردند. بیرونی خانه به صورت قبرستانی خوف ناک میارایند و استخوان مردگان را در جای جای آن میاویزند. . هیکل ارواح در خانه میارایند و خانه خود را طلسم شده میخوانند! اندرون کدویی گرد را خالی میکنند و دهان و دندان و چشم و چال خوفناک بر ان حک میکنند و پیه سوزی داخل آن می نهند و فانوسی مخوف از آن میسازند.
بخشی از این آیین شبیه کاسه زنی لیل چهارشنبه سوری خودمان است. اطفال با صور و البسه غریبه شب هنگام فوج فوج به راه میافتند و خانه ها را دق الباب میکنند و طالب نقل و نبات میشوند. فی الحال وردی غریب هم به زبان فرنگی میخوانند که اگر نقل و نبات ندهی دمار از روزگارت بر میکشیم. و به حق اگر نکنی آنچه میخواهند، به سرت میاورند آنچه میتوانند. حیلتی میکنند بگویی: عجب تخم سگی ماشالله!
مردم کوی و برزن براستی جلوه غریبی داشتند امروز. دلبرکی شوخ، استخوان کله مرده به صورت رسم کرده و لباس ساحره به تن کرده بود و کلاه لبه دار بلند و سیاه به سر گذاشته و جاروبی دسته دار به دست گرفته بود و در کوچه و برزن میگردید. صد البته لباس ساحره گی وی دامان نداشت وتنکه ای بس کوتاه به پا داشت و فیها خالدونش پیدا بود. ساحره هم ساحره های قدیم! آنطرف مردکی زشت روی با ده من غل و زنجیر بر سر و دوش با گیسوان بهم تابیده بس مخوف، لباسی به سان کفن پاره پاره بر تن داشت و مرا به یاد مشمولین ذمه در عرصات محشر میانداخت! آنطرف میانسال زنی شاخ قرمز رنگ شیاطین به سر نهاده بود و دو دندان بسان گراز در دهان نهاده بود و دمی دراز از خود آویخته بود و نیزه ای سه شاخ بر دست داشت. آنیکی مرد، لباس قلندران جاپونی پوشیده بود که سامورایی میخوانندش. در عجبم مردک مضحک چطور راه میرفت با آنهمه زلم زیمبو که بر خود اویخته بود. خوف ناک تر از همه دو حیوان عظیم الجثه بودند که سال قبل دیدم. لخت و عور در خیابانهای فرانجسکوی مقدس یا بقول خودشان سن فرانسیسکو میگشتند. مردکان بد ترکیب میگفتند که البسه ما نادیدنیست. لخت و عورگویی از غسال خانه فرار کرده بودند نکبت ها! آن روز چاشت زهر مارم شد. در عجبم چرا کسی به امنیه راپورت نمیداد.
الغرض مردمان شاد و اهل بزمی هستند. از هر حیلتی برای شادمانی بهره میبرند اگر شده با صور مخوف مردگان و ارواح.
سلام سعيد جان
خداوند محفوظ شان بدارد . في الواقع گاهي با صور فبيحه ، گاهي با صور مخوفه D-:
سلام آقای دکتر
خیلی جالب بود.واقعا بهتون تبریک میگم که تو شرایط سخت روحیه خودتونو حفظ میکنین.قلم جالبی دارین.موفق باشین.GOD BLESS YOU
سلام آقای دکتر ،من کامنت شما رو در وبلاگ دکتر هومن خوندم.اظهار لطف کرده بودی که با ديدن
اسم انجمن صنفی خوشحال شده ای.
تشکر می کنم از لطفتان،
برايتان آرزوي سلامتی می کنم.
دکتر محمدی-دبير انجمن صنفی مسئولين فنی بهداشتی دامپزشک استان تهران
نام وبلاگت اين شعر را به خاطرم آورد كه نمي دانم از كيست:
در جمهوري يادهايم مسافري بي جواز اقامت دائمي مي خواست!
آيين غرب را چه شرقيانه نوشتي! نمي دانم اين لذتي كه حاصل شد از فرهنگ غرب بود يا از قلم شرقي ات!
راستي از منزل دوستان به خانه ات رسيدم!
برادر جان شادی برای ما کالایی دست نیافتنی و گران بهاست. اگر اشک و گریه میخواهی بی نهایت ….