زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد…
- 10.04.07
- گاه نوشتها
- ۱ پاسخ
- Digg
- Del.icio.us
نمیدونم از چی بنویسم٬ از آنچه که میبینم؟ یا از حسم. دوست دارم از حسم بنویسم٬ ولی قابل وصف نیست. شاید از وقتی که حس رفتن داشتم هزاران بار لحظه ای رو مجسم کردم که روی صندلی هواپیما نشستم و منتظر پرواز به سمت سرزمین های آزادم. از خیلی وقت قبل. نمی دونم چطور شد. گردونه گردید [...]