مهرورزی انتحاری!

چند سال پیش وقتی نشسته بودیم جلو تلویزیون٬ مردی با میمیک کاملا تصنعی در کنار حیدری گوینده شبکه دو سیما نشسته بود و میگفت…:
“واقعا مشکل مردم ما الان شکل موی بچه های ماست؟ خوب بچه های ما دوست دارند موشون رو هر جوری بذارند به من و تو چه ربطی داره؟ من و تو باید بریم به [...]

آرزوها… هر چند کمی دیر!

واقعیتش فکر نمی کردم یک سوال به این سادگی اینقدر مخم رو کار بگیره. نمی دونم همه قبل از مهاجرت این شکلی میشند یا من نوبرشم! نپرسین چه شکلی که خودمم سر در نمیارم! به هر حال امر خانم شب تاب اولین دوستم از وبلاگستان هست و لازم الاجرا
اما آزوها ( گرچه اهالی وبلاگستان بازی [...]

احترام به خود

اینو مینویسم که بیشتر خودم یادم نره.
چند روز پیش بد جوری از دست کارهای عقب افتاده ام پکر بودم و از برنامه هایی که برای خودم تنظیم میکردم و بعدش اجرا نشده باقی می موند٬ سر خودم غر میزدم. اون روز اتفاقا با یکی از دوستان قراری داشتم. درست زمانی که می خواستم از خونه برم بیرون [...]

به کدامین گناه…؟

چند روز پیش خبرش رو از مردم کوچه بازار شنیدم. باور نکردم. این مردم دوست دارند برای صدای هر ترقه ای داستان درست کنند. اما تازه فهمیدم داستان نبود. قصه نبود. چرا؟ واقعا چرا؟ این دو تا جوان همشهری من که تنها خوشی زندگیشون گوش دادن به صدای موسیقی هست که خوانندش هزاران کیلومتر ازش دوره. شاید [...]

Someday

این دختره افشین جم با این آهنگش اشک منو درآورد ( بگذریم که اصولا وقتی تنهام اشکم دم مشکمه) ولی خدایی تا حالا غیر از مورایا کری کسی نتونسته بود اینجوری با حسم بازی دراره. نمیخوام بگم چیزی تو اون حده ولی خوب اشکم رو که در آورد. I dance for you هم جالب بود ولی این یکی بد جوری قلقلکم [...]

می خواهم روزی برگردم اما…

ایده این پست رو مدیون خانم شب تاب هستم. در پستی سرشار از احساس عشق به وطن ایشون نوشتند دوست دارند وقتی بر میگردند هنوز دغدغه های مشترک پا برجا باشه. نوشتند دوست دارند خانه همون خانه قدیمی باشه.
نمیدونم این کلمه قدیم به کی برمیگرده؟ به زمانی که ایشون اون خونه رو ترکش کردند؟ یا خیلی قدیم [...]

رهایی با گذشتن از وابستگیها

رهايي با گذشتن از وابستگيها

دارايي، افكار و عقايد ما چه چيز خاصي دارند كه اين چنين محكم به آنها چسبيده ايم و حاضر به رها كردنشان نيستيم؟ چرا خود را در دريايي از ابزار و لوازم غرق ميكينيم؟ چگونه ميتوانيم الگوهاي رفتاريمان را چنان تغيير دهيم كه خود را از هر قيد و بندي آزاد [...]

زبان حرف زدن، زبان فکر کردن

یکی از رایجترین معضلات مهاجرین ظاهرا تفاوت زبان هست٬ البته نه به این معنی که متوجه مفاهیم نمیشوند بلکه آنچه ایشان ” فکر کردن به یک زبان و حرف زدن به زبان دیگر ” مینامند باعث رنجش اونا میشه.
نه میخوام بگم این حرف درسته و نه میخوام ردش کنم. چون فکر میکنم هر کسی از [...]

مهاجرت 1

تا وقتی موضوع جدی نیست خیلی شور داری٬ کلی ذوق میکنی٬ خودتو به در و دیوار می زنی٬ تلاش میکنی٬ حرص میخوری٬ عصبانی میشی. لحظه آخر هم که پاسپورتت رو همراه ویزای مهاجرتی توش میدند دستت٬ برای یک ‌لحظه پرواز میکنی٬ قلبت تند تر میزنه. اما در یک لحظه آدم حسش عوض میشه. همینکه حس میکنی [...]

سرآغاز

اووووو……..وه! حالا کو تا مهاجر شدن ما!
راستش اون یکی وبلاگم رو چند ماه پیش راه انداختم. نیت وبلاگ نویسی نداشتم. بعد از اولین سفرم به ترکیه رفقا ازم خواستند ماجرای مسافرت و قضایای مصاحبه با کنسول و خلاصه هر چی برای بقیه برندگان لاتاری مهم بود رو تعریف کنم. حساب کنید کم کمش ده بیست بار [...]