<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	>

<channel>
	<title>نیم فصل</title>
	<atom:link href="http://www.nimfasl.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://www.nimfasl.com</link>
	<description>گاه نوشتهای یک مهاجر</description>
	<pubDate>Mon, 02 Mar 2009 21:07:50 +0000</pubDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.6.2</generator>
	<language>en</language>
			<item>
		<title>باورم نمیشه یعنی من هم&#8230;؟</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=94</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=94#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 02 Mar 2009 21:06:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=94</guid>
		<description><![CDATA[چند روز قبل برای پیدا کردن کلمه &#8220;انگیزه&#8221; نیم ساعت با خودم ور رفتم !یعنی دارم فارسی رو هم فراموش می‌کنم؟ لابد بعدش هم زبون مادریم رو؟
این روزها چقدر خبرهای دردناک از ایران به گوش می‌رسه! خود خواهی، خود محوری، خودبرتربینی، خود خدا بینی، خودی و غیرخودی، خودسری، خود کشی، خود سوزی&#8230;
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="AR-SA">چند روز قبل برای پیدا کردن کلمه &#8220;انگیزه&#8221; نیم ساعت با خودم ور رفتم</span><span dir="ltr"> !</span><span lang="AR-SA">یعنی دارم فارسی رو هم فراموش می‌کنم؟ لابد بعدش هم زبون مادریم رو؟</span></p>
<p style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="AR-SA">این روزها چقدر خبرهای دردناک از ایران به گوش می‌رسه! خود خواهی، خود محوری، خودبرتربینی، خود خدا بینی، خودی و غیرخودی، خودسری، خود کشی، خود سوزی&#8230;</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=94</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>ده پوبسی گالا&#8230; دی بوت موچ!</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=90</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=90#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 25 Feb 2009 04:52:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=90</guid>
		<description><![CDATA[از اولش هم خوره فیلم و سینما نبودم. نه که فیلم نبینم و گاها مقاله ای و تحلیلی نخونم. اما از اونهایی نبوده ام که آمار هرچی فیلم تو هالیوود و بالیوود و یالغوزوود درست شده و در دست تهیه هست رو از حفظ هستند. ولی دیگه این دلیل نمیشه اینقدر پیاده باشی.
اینروزها فیلم دیدن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify;">از اولش هم خوره فیلم و سینما نبودم. نه که فیلم نبینم و گاها مقاله ای و تحلیلی نخونم. اما از اونهایی نبوده ام که آمار هرچی فیلم تو هالیوود و بالیوود و یالغوزوود درست شده و در دست تهیه هست رو از حفظ هستند. ولی دیگه این دلیل نمیشه اینقدر پیاده باشی.</p>
<p style="text-align: justify;">اینروزها فیلم دیدن بیشتر به خاطر عوارض جانبیش برام مهمه یعنی تسلط هر چه بیشتر به زبان انگلیسی. نگین این همه مدت چه خاکی داری رو سرت الک میکنی، باور کنید به این سادگی هم نیست. یعنی میشه گفت همیشه چیزی برای یادگیری توش هست و مدتها طول میکشه واقعا با این زبان احساس راحتی کنی و بتونی بدون دردسر هر چی میگن رو دقیقا بفهمی و چیزی رو که میخوای بفهمونی رو به زبون بیاری.</p>
<p style="text-align: justify;">حالا بعد از اینهمه صغری تصور کنید قیافه من رو که فیلم رو با هزار آرزو آوردم و کلی هم تنقلات و نوشیدنیجات دورم جمع کردم و قلم کاغذ هم دستمه که لغت های جدید رو شکار کنم که ناگهان&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">مرتیکه &#8230;ون لخت توی فیلم بعد از کلی شلنگ تخته انداختن توی جنگل و دنبال گراز دویدن شروع کرد به حرف زدن&#8230;</p>
<p style="text-align: justify;">ده پوبسی گالا&#8230; دی بوت موچ!</p>
<p style="text-align: justify;">راستی میدونستید نویسنده همکار فیلم آپوکالیپتو جناب فرهاد صفی نیا هستند؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=90</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>کنسرو ماهی تن، یار غار همیشگی&#8230;</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=81</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=81#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 19 Feb 2009 06:48:05 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=81</guid>
		<description><![CDATA[


همین الان که دارم این خطوط رو مینویسم هنوز آخرین لقمه رو نخوردم. دیدم نمی‌شه باید بنویسم! حتی وسط شام!
 شام&#8230;؟ چه شامی&#8230;؟ اینو بهش میگی شام؟
راستی فکر می‌کنید توی زندگی آکادمیک یک فرد تحصیل کرده مهمترین و حیاتی‌ترین عنصر، تخم مرغ هست یا کنسرو ماهی تن؟ به عنوان یک دانشمند بخش اعظم فعالیت آکادمیک [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[if gte mso 9]><xml> <w:WordDocument> <w:View>Normal</w:View> <w:Zoom>0</w:Zoom> <w:PunctuationKerning /> <w:ValidateAgainstSchemas /> <w:SaveIfXMLInvalid>false</w:SaveIfXMLInvalid> <w:IgnoreMixedContent>false</w:IgnoreMixedContent> <w:AlwaysShowPlaceholderText>false</w:AlwaysShowPlaceholderText> <w:Compatibility> <w:BreakWrappedTables /> <w:SnapToGridInCell /> <w:WrapTextWithPunct /> <w:UseAsianBreakRules /> <w:DontGrowAutofit /> </w:Compatibility> <w:BrowserLevel>MicrosoftInternetExplorer4</w:BrowserLevel> </w:WordDocument> </xml><![endif]--><!--[if gte mso 9]><xml> <w:LatentStyles DefLockedState="false" LatentStyleCount="156"> </w:LatentStyles> </xml><![endif]--></p>
<p><!--[if gte mso 10]><br />
<mce:style><!   /* Style Definitions */  table.MsoNormalTable 	{mso-style-name:"Table Normal"; 	mso-tstyle-rowband-size:0; 	mso-tstyle-colband-size:0; 	mso-style-noshow:yes; 	mso-style-parent:""; 	mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; 	mso-para-margin:0in; 	mso-para-margin-bottom:.0001pt; 	mso-pagination:widow-orphan; 	font-size:10.0pt; 	font-family:"Times New Roman"; 	mso-ansi-language:#0400; 	mso-fareast-language:#0400; 	mso-bidi-language:#0400;} --></p>
<p><!--[endif]--></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="AR-SA">همین الان که دارم این خطوط رو مینویسم هنوز آخرین لقمه رو نخوردم. دیدم نمی‌شه باید بنویسم! حتی وسط شام!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="AR-SA"><span> </span>شام&#8230;؟ چه شامی&#8230;؟ اینو بهش میگی شام؟</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="AR-SA">راستی فکر می‌کنید توی زندگی آکادمیک یک فرد تحصیل کرده مهمترین و حیاتی‌ترین عنصر، تخم مرغ هست یا کنسرو ماهی تن؟ به عنوان یک دانشمند بخش اعظم فعالیت آکادمیک من رو خوردن کنسرو ماهی تن تشکیل داده! ولی نه&#8230;! بعد از دانشگاه هم کماکان ماهی تن نقش بسیار شگرفی در پیشرفت های علمی و تکنیکی من داشته. بنده همین جا نقش تخم مرغ رو با صراحت و به شدت تکذیب می‌کنم. چه بسا برای مدتی تخم مذکور حیات علمی حقیر رو دچار سراشیبی هولناکی کرد. متاسفانه در دوران فعالیت حرفه‌ای مدتی تحت تاثیر القائات و تبلیغات یک دوست ناباب ولی دوست داشتنی، از طریق خوردن مخلوط کنسرو لوبیا (مارک مشکوه) و تخم مرغ لطمه سنگینی به بنیه علمی بنده وارد شد که بعدها با خوردن &#8220;اور دوز&#8221; کنسرو ماهی تن به مدت بیش از دو سال در دور دست ترین دهات کشور، دوران ترک و بازپروری با موفقیت سپری شد و این طلبه روسیاه تونستم دوباره با اکمل اغذیه و احسن اطعمه، جناب کنسرو تن ماهی تجدید بیعت کنم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="AR-SA">یادش بخیردانشگاه. وسط کلاسهای جراحی میرفتیم روی سکوهای کنار ساختمان دانشکده زیلو پهن میکردیم و هر گوشه اش هم یک سنگ میذاشتیم که باد پتو رو همراه خشتکمون رو سرمون نکشه. بعد بساط ناهار رو براه میکردیم&#8230; کنسرو ماهی تن، خیارشور، گوجه فرنگی، یک نون باگت بیات، یه فرغون خاک! انقدر هم تو سر و کله هم می‌زدیم که نمی‌فهمیدیم چی داریم می‌خوریم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="AR-SA">و الان &#8230; بعد از حدود پانزده سال&#8230; باز هم کنسرو ماهی تن، باز هم خیار شور، باز هم گوجه فرنگی و باز هم یک نون باگت بیات&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="AR-SA">شاید اگه اون موقع می‌دونستم قراره بعد از پانزده سال تو آمریکا هم همینها رو بخورم سرم رو به سکویی، سنگی، کلوخی چیزی میکوبیدم!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=81</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>کفش برای بوش، هشدار برای اوباما!</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=72</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=72#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 19 Jan 2009 07:10:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=72</guid>
		<description><![CDATA[
امروز هوا نسبتا خوب و آفتابی بود بازم هوای سانفرانسیسکو گردی به سرم زد! ( البته نه از نوع دائی جان ناپلئونیش! سوئ تفاهم نشه!) توی تقاطع خیابان معروف &#8220;مارکت&#8221; با خیابان &#8221; امبارکادرو&#8221; که بولوار نسبتا بزرگی هست، با یک صحنه حیرت آور روبرو شدم. مسابقه پرتاب کفش به عکس بوش! جالب بود که [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/bush1.jpg"><img class="size-full wp-image-71 alignnone" title="bush1" src="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/bush1.jpg" alt="" width="500" height="146" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">امروز هوا نسبتا خوب و آفتابی بود بازم هوای سانفرانسیسکو گردی به سرم زد! ( البته نه از نوع دائی جان ناپلئونیش! سوئ تفاهم نشه!) توی تقاطع خیابان معروف &#8220;مارکت&#8221; با خیابان &#8221; امبارکادرو&#8221; که بولوار نسبتا بزرگی هست، با یک صحنه حیرت آور روبرو شدم. مسابقه پرتاب کفش به عکس بوش! جالب بود که هدفشون هم هشدار به اوباما بود برای اتمام جنگ در عراق و چندین درخواست دیگه در زمینه صلح جهانی. من نفهمیدم برای اخطار به اوباما چرا به بوش کفش پرتاب می کردند! ولی دموکراسی و آزادی بیان رو کیف کردم. مردم هم عجب استقبالی می کردند. با چه غیظی هم کفش پرتاب می کردند. مرده فریاد میزد:</p>
<p style="text-align: center;">&#8220;نفری دو لنگه کفش برای دو روز باقی مونده&#8221;.</p>
<p style="text-align: center;">بیاین جلو نفری دو لنگه کفش به بوش پرتاب کنید</p>
<p style="text-align: center;">یک اخطار برای اوباماست و برای سلامتی تون هم خوبه!</p>
<p style="text-align: center;">پرتاب دو لنگه کفش کاملا مجانی!</p>
<p style="text-align: justify;">خلاصه غوغایی بود. هم کلی عکس گرفتم هم فیلم. البته کیفیت فیلم افتضاح هست ولی خوب در نوع خودش جالبه. فعلا عکسها رو داشته باشید تا برسیم به ویدیو.</p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02677.jpg"><img class="size-full wp-image-73 alignnone" title="dsc02677" src="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02677.jpg" alt="" width="300" height="400" /></a></p>
<p style="text-align: center;">
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02680.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-74" title="dsc02680" src="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02680.jpg" alt="" width="300" height="400" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02681.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-75" title="dsc02681" src="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02681.jpg" alt="" width="500" height="667" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02682.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-76" title="dsc02682" src="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02682.jpg" alt="" width="400" height="300" /></a></p>
<p style="text-align: center;"><a href="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02695.jpg"><img class="aligncenter size-full wp-image-77" title="dsc02695" src="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2009/01/dsc02695.jpg" alt="" width="300" height="400" /></a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=72</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>و امتحان&#8230;</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=62</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=62#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Dec 2008 05:56:37 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گاه نوشتها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=62</guid>
		<description><![CDATA[
دیگه این ماه میخوام محبت هزار دلار رو از دلم دربیارم و برای امتحان  ECFVG و نشنال بورد آمریکا ثبت نام کنم. تازه این هزینه ثبت نام هست! تا حالا از ترس هزینه، ثبت نام نکرده بودم و سعی می کردم تا میتونم ثبت نام رو به تاخیر بندازم. چون به هر حال در دوران [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><a href="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2008/12/emtahan.jpg"><img class="size-full wp-image-65 alignnone" title="emtahan" src="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2008/12/emtahan.jpg" alt="" width="428" height="213" /></a></p>
<p style="text-align: justify;">دیگه این ماه میخوام محبت هزار دلار رو از دلم دربیارم و برای امتحان  ECFVG و نشنال بورد آمریکا ثبت نام کنم. تازه این هزینه ثبت نام هست! تا حالا از ترس هزینه، ثبت نام نکرده بودم و سعی می کردم تا میتونم ثبت نام رو به تاخیر بندازم. چون به هر حال در دوران مطالعه برای امتحان ضرورتی نداره که ثبت نام هم کرده باشی. ولی دیگه وقتشه. بی خیال پول! البته کم پولی نیست. کل امتحان اگه پاس به پاس همه مراحل رو قبول بشم ( که خیلی بعیده!) با هزینه های جانبیش بیشتر از هشت هزار دلار ناقابل هزینه خواهد داشت!  تازه اگه بیشترش نکنند. حالا هر مرحله ای که نتونستم قبول بشم قطعا مجبور خواهم بود هزینه اون بخش رو مجددا پرداخت کنم. البته باید حواسم رو برای بخش آخر یعنی بخش کلینکال حسابی جمع کنم که گرون ترین بخش مال اینجاست و اگه نتونم درست و حسابی پاسش کنم کلاهم پس معرکه هست. حد اقل باید یک شش هزار دلار دیگه پیاده بشم. حالا از کجا&#8230; بماند. با کار تمام وقت هم که مطالعه تبدیل میشه به شکنجه قرون وسطایی. شاید مجبور بشم کارم رو مجددا تبدیل کنم به پاره وقت.</p>
<p style="text-align: justify;">تازه این میشه شروع یک ماراتن دو سه ساله!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=62</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>افتخار از آن ملتی است که تاریخ را می‌سازد</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=53</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=53#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 05 Nov 2008 07:06:39 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=53</guid>
		<description><![CDATA[

آمریکا کوروش ندارد. آمریکا دو هزار و پانصد سال تاریخ پر عظمت ندارد. آمریکا شاهنشاهان و کاخهای باشکوه را در تاریخ خود یدک نمی‌کشد. در عوض آمریکا در تاریخ خود جنگ داخلی دارد، برادر کشی دارد، قتل عام سرخپوستها را دارد. آمریکا در تاریخ خود برده داری دارد. مردم این کشور بزرگترین ظلمها را بر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[endif]--></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: center; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><a href="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2008/11/obama-win-2-xo-spirit.jpg"><img class="size-medium wp-image-57 aligncenter" title="obama-win-2-xo-spirit" src="http://www.nimfasl.com/wp-content/uploads/2008/11/obama-win-2-xo-spirit-300x149.jpg" alt="" width="300" height="149" /></a></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">آمریکا کوروش ندارد. آمریکا دو هزار و پانصد سال تاریخ پر عظمت ندارد. آمریکا شاهنشاهان و کاخهای باشکوه را در تاریخ خود یدک نمی‌کشد. در عوض آمریکا در تاریخ خود جنگ داخلی دارد، برادر کشی دارد، قتل عام سرخپوستها را دارد. آمریکا در تاریخ خود برده داری دارد. مردم این کشور بزرگترین ظلمها را بر سیاهانی که از آفریقا به زور به آورده بودند روا داشته‌اند. آنها را انسان نمی‌دانستند و حتی در حد حیوانات هم ارزش به آنها قائل نبودند. بر تن آنها چون اسبان داغ مالکیت میزدند. </span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">سالها گذشت و صفحات تاریخ ورق خورد. اما مردم به جای افتخار به آنچه می‌کردند و آنچه داشتند به نقد خود پرداختند. به جای افتخار به تاریخ آن را بررسی و نقد کردند. به تدریج به ارزش های انسانی روی آوردند. حقوق سیاهان را به رسمیت شناختند. روزها گذشت. سالها گذشت. مارتین لوترکینگی که به عنوان یک آشوبگر به زندان افتاده بود و جان خود را نیز در این راه فدا کرد، به خاطر مبارزه برای احقاق حقوق سیاهان تبدیل به یک قهرمان ملی شد. باز تاریخ ورق خورد. و امروز&#8230;</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">امروز احترامم نسبت به این کشور صد چندان شد. امروز در برابر عظمت این مردم احساس کوچکی کردم. امروز همراه آن پیرزن سفید پوستی که از خوشحالی پیروزی نامزد مورد علاقه اش در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اشک شوق میریخت، اشک شوق و احترام ریختم. امروز خیلی چیزها یاد گرفتم.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">یک روز تاریخی. یک روز به یاد ماندنی. نتیجه چندین نسل مبارزه سیاهان در ایالات متحده آمریکا. نتیجه تقدم دادن به عقلانیت. نتیجه تقدم دادن به انسانیت، تقدم دادن به آزادی. نتیجه بلوغ اندیشه یک ملت. انتخاب اولین رئیس جمهور سیاه پوست در آمریکا.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">چقدر خوشحالم که شاهد این لحظه تاریخی بودم. خیلیها میگویند بالاخره اوباما را ترور خواهند کرد. همانطور که خیلیها می‌گفتند امکان ندارد بگذارند او انتخاب شود. حتی اگر یک آمریکایی روزی اوباما را ترور هم کند، باز چیزی از احترام من نسبت به این ملت بزرگ کم نخواهد شد چرا که کسی را که یک ملت انتخاب کرده است شاید یک دیوانه به قتل برساند. اما بزرگی این ملت در این انتخاب برای همیشه تاریخ ثبت شد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">کاش ما هم میتوانستیم گذشته خود را نقد کنیم. و به تاریخ به دیده آیینه عبرت می‌نگریستیم و نه دستاویز فخر فروشی جاهلانه. کاش میتوانستیم به آنچه می‌سازیم افتخار کنیم و نه به آنچه ویران کردیم!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">امشب خیلی چیزها یاد گرفتم. خیلی چیزها.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=53</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>یوم الهالووین!</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=44</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=44#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 01 Nov 2008 03:05:14 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=44</guid>
		<description><![CDATA[
هذالیوم آیین غریبی دارند این اهالی فرنگ. این روز را یوم‌الهالووین می‌خوانند. چهره به صور مخوفه می‌آرایند و ملبس به البسه غریبه میشوند و در کوی و برزن می‌گردند. بیرونی خانه به صورت قبرستانی خوف ناک میارایند و استخوان مردگان را در جای جای آن میاویزند. . هیکل ارواح در خانه میارایند و خانه خود [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><!--[endif]--></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">هذالیوم آیین غریبی دارند این اهالی فرنگ. این روز را یوم‌الهالووین می‌خوانند. چهره به صور مخوفه می‌آرایند و ملبس به البسه غریبه میشوند و در کوی و برزن می‌گردند. بیرونی خانه به صورت قبرستانی خوف ناک میارایند و استخوان مردگان را در جای جای آن میاویزند. . هیکل ارواح در خانه میارایند و خانه خود را طلسم شده میخوانند! اندرون کدویی گرد را خالی میکنند و دهان و دندان و چشم و چال خوفناک بر ان حک میکنند و پیه سوزی داخل آن می نهند و فانوسی مخوف از آن میسازند.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">بخشی از این آیین شبیه کاسه زنی لیل چهارشنبه سوری خودمان است. اطفال با صور و البسه غریبه شب هنگام فوج فوج به راه میافتند و خانه ها را دق الباب میکنند و طالب نقل و نبات می‌شوند. فی الحال وردی غریب هم به زبان فرنگی میخوانند که اگر نقل و نبات ندهی دمار از روزگارت بر میکشیم. و به حق اگر نکنی آنچه میخواهند، به سرت میاورند آنچه میتوانند. حیلتی میکنند بگویی: عجب تخم سگی ماشالله!</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">مردم کوی و برزن براستی جلوه غریبی داشتند امروز. دلبرکی شوخ، استخوان کله مرده به صورت رسم کرده و لباس ساحره‌ به تن کرده بود و کلاه لبه دار بلند و سیاه به سر گذاشته و جاروبی دسته دار به دست گرفته بود و در کوچه و برزن می‌گردید. صد البته لباس ساحره گی وی دامان نداشت وتنکه ای بس کوتاه به پا داشت و فیها خالدونش پیدا بود. ساحره هم ساحره های قدیم! آنطرف مردکی زشت روی با ده من غل و زنجیر بر سر و دوش با گیسوان بهم تابیده بس مخوف، لباسی به سان کفن پاره پاره بر تن داشت و مرا به یاد مشمولین ذمه در عرصات محشر میانداخت! آنطرف میانسال زنی شاخ قرمز رنگ شیاطین به سر نهاده بود و دو دندان بسان گراز در دهان نهاده بود و دمی دراز از خود آویخته بود و نیزه ای سه شاخ بر دست داشت. آنیکی مرد، لباس قلندران جاپونی پوشیده بود که سامورایی میخوانندش. در عجبم مردک مضحک چطور راه میرفت با آنهمه زلم زیمبو که بر خود اویخته بود. خوف ناک تر از همه دو حیوان عظیم الجثه بودند که سال قبل دیدم. لخت و عور در خیابانهای فرانجسکوی مقدس یا بقول خودشان سن فرانسیسکو میگشتند. مردکان بد ترکیب میگفتند که البسه ما نادیدنیست. لخت و عورگویی از غسال خانه فرار کرده بودند نکبت ها! آن روز چاشت زهر مارم شد. در عجبم چرا کسی به امنیه راپورت نمیداد.</span></p>
<p class="MsoNormal" style="text-align: justify; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">الغرض مردمان شاد و اهل بزمی هستند. از هر حیلتی برای شادمانی بهره میبرند اگر شده با صور مخوف مردگان و ارواح.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=44</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>رنگ و لعاب به ما نیومده!</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=42</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=42#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 28 Oct 2008 00:08:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=42</guid>
		<description><![CDATA[آقا نخواستیم!
یه دونه قالب قشنگ پیدا کرده بودم که میشد گفت چیزی بود که من می خواستم. کمی هم وقت گذاشتم تا فارسیش کردم. اما ظاهرا با مرورگر اینترنت اکسپلورر مشکل داشت. در ضمن برای اینترنت ایران هم زیادی سنگین بود. برای همین چسبیدم به همین قالب ساده قبلی.
یک نیست بگه قالب رو بیخیال شو [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>آقا نخواستیم!</p>
<p>یه دونه قالب قشنگ پیدا کرده بودم که میشد گفت چیزی بود که من می خواستم. کمی هم وقت گذاشتم تا فارسیش کردم. اما ظاهرا با مرورگر اینترنت اکسپلورر مشکل داشت. در ضمن برای اینترنت ایران هم زیادی سنگین بود. برای همین چسبیدم به همین قالب ساده قبلی.</p>
<p>یک نیست بگه قالب رو بیخیال شو بچسب به مطلب!</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=42</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>اینم رنگ و لعابی به در و دیوار وبلاگ</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=37</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=37#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Oct 2008 03:16:11 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[Uncategorized]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=37</guid>
		<description><![CDATA[راستش از این قالب خیلی خوشم میومد و یک زمانی از خودم دزدیدم و نشستم چپ و راستش کردم و فارسیش کردم و کمی تغییرات تو کدش دادم که شد این! فارسی سازیش هم افتخارش مال خود خودمه!
فقط خواهشا هر کی میاد اینجا سرعت لود شدنش رو توی ایران برام بگه چون کمی از سنگین [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>راستش از این قالب خیلی خوشم میومد و یک زمانی از خودم دزدیدم و نشستم چپ و راستش کردم و فارسیش کردم و کمی تغییرات تو کدش دادم که شد این! فارسی سازیش هم افتخارش مال خود خودمه!</p>
<p>فقط خواهشا هر کی میاد اینجا سرعت لود شدنش رو توی ایران برام بگه چون کمی از سنگین بودنش نگرانم. در ضمن اگه کج و کوله و درهم برهم دیده میشه هم بگید. خلاصه احتمال اینکه کلی مشکل تو شکلش باشه هست خواهشا من رو در جریان بذارید که درستش کنم.</p>
<p>منتظرم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=37</wfw:commentRss>
		</item>
		<item>
		<title>خواب انگلیسی!</title>
		<link>http://www.nimfasl.com/?p=34</link>
		<comments>http://www.nimfasl.com/?p=34#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 09 Oct 2008 22:26:23 +0000</pubDate>
		<dc:creator>admin</dc:creator>
		
		<category><![CDATA[گاه نوشتها]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://www.nimfasl.com/?p=39</guid>
		<description><![CDATA[خواب این رو هم نمی‌دیدم که یک روز خواب رو انگلیسی ببینم!
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p class="MsoNormal" style="text-align: right; direction: rtl; unicode-bidi: embed;" dir="rtl"><span lang="FA">خواب این رو هم نمی‌دیدم که یک روز خواب رو انگلیسی ببینم!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://www.nimfasl.com/?feed=rss2&amp;p=34</wfw:commentRss>
		</item>
	</channel>
</rss>
