
آمریکا کوروش ندارد. آمریکا دو هزار و پانصد سال تاریخ پر عظمت ندارد. آمریکا شاهنشاهان و کاخهای باشکوه را در تاریخ خود یدک نمیکشد. در عوض آمریکا در تاریخ خود جنگ داخلی دارد، برادر کشی دارد، قتل عام سرخپوستها را دارد. آمریکا در تاریخ خود برده داری دارد. مردم این کشور بزرگترین ظلمها را بر سیاهانی که از آفریقا به زور به آورده بودند روا داشتهاند. آنها را انسان نمیدانستند و حتی در حد حیوانات هم ارزش به آنها قائل نبودند. بر تن آنها چون اسبان داغ مالکیت میزدند.
سالها گذشت و صفحات تاریخ ورق خورد. اما مردم به جای افتخار به آنچه میکردند و آنچه داشتند به نقد خود پرداختند. به جای افتخار به تاریخ آن را بررسی و نقد کردند. به تدریج به ارزش های انسانی روی آوردند. حقوق سیاهان را به رسمیت شناختند. روزها گذشت. سالها گذشت. مارتین لوترکینگی که به عنوان یک آشوبگر به زندان افتاده بود و جان خود را نیز در این راه فدا کرد، به خاطر مبارزه برای احقاق حقوق سیاهان تبدیل به یک قهرمان ملی شد. باز تاریخ ورق خورد. و امروز…
امروز احترامم نسبت به این کشور صد چندان شد. امروز در برابر عظمت این مردم احساس کوچکی کردم. امروز همراه آن پیرزن سفید پوستی که از خوشحالی پیروزی نامزد مورد علاقه اش در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا اشک شوق میریخت، اشک شوق و احترام ریختم. امروز خیلی چیزها یاد گرفتم.
یک روز تاریخی. یک روز به یاد ماندنی. نتیجه چندین نسل مبارزه سیاهان در ایالات متحده آمریکا. نتیجه تقدم دادن به عقلانیت. نتیجه تقدم دادن به انسانیت، تقدم دادن به آزادی. نتیجه بلوغ اندیشه یک ملت. انتخاب اولین رئیس جمهور سیاه پوست در آمریکا.
چقدر خوشحالم که شاهد این لحظه تاریخی بودم. خیلیها میگویند بالاخره اوباما را ترور خواهند کرد. همانطور که خیلیها میگفتند امکان ندارد بگذارند او انتخاب شود. حتی اگر یک آمریکایی روزی اوباما را ترور هم کند، باز چیزی از احترام من نسبت به این ملت بزرگ کم نخواهد شد چرا که کسی را که یک ملت انتخاب کرده است شاید یک دیوانه به قتل برساند. اما بزرگی این ملت در این انتخاب برای همیشه تاریخ ثبت شد.
کاش ما هم میتوانستیم گذشته خود را نقد کنیم. و به تاریخ به دیده آیینه عبرت مینگریستیم و نه دستاویز فخر فروشی جاهلانه. کاش میتوانستیم به آنچه میسازیم افتخار کنیم و نه به آنچه ویران کردیم!
امشب خیلی چیزها یاد گرفتم. خیلی چیزها.